دوباره و دوباره
مثل همه ی سالهای آمده و رفته
شهر شهریور می رود که
به مِهر آذین ببندد ،
سیب های رسیده ی باغ را
اما دریغ از رسیدن آدمی که به مِهر ،
مهر آرد و .....
مُهر نشسته بر دلها را بشکند و ......
بسان سهراب گوید:
برایتان سیب آورده ام.......... سیب

پ.ن:چه خوب می شد با تو سیبی را شریکی گاز زد.
خط:آقای مجید خادمی... و شعر: آقای پیام سیستانی