آوای دلنشین - تاریخ: 1405/5/29 ساعت: 19:56
برگ به برگ کوچه ها را در کتاب پاییز با خیال تُ ورق زدم..و هر وقت شاعرانگیم گل کرد. شعر ناتمامِ..... تمام خاطره ها به دلخواه خیال ردیف می شدند.غزل و قصیده که نه اما......در ضرب آهنگ خش خش برگها و ریتم نامنظم قلبم میان آن همه خاطرهآوایِ دلنشینی می شد تا باز عاشقتر کند ... مرا.......و هر بارکه آوازم می...
تُ گمشدی یا من - تاریخ: 1405/5/29 ساعت: 19:56
هی ی ی ی لبخند زیبای سرنوشتدرانجمادِِ کدام چهار چوب و قاب زمان به بند کشيده شدی درطعم گَسِ کدام فنجانِ دَم کرده ی دلتنگی ها، پنهان شدیدر کور سویِ چشمَکِ کدام ستاره ی آسمانم جان گرفته ایدر پیچ و تاب کدام عَشَقه از دیوار دلم تاب خوردی.در رنگ فیروزه ای کاشی سر در کدام خانه، لَم داده ایدر پَسِ چین پیشان...
اعیاد شعبانیه - تاریخ: 1405/5/29 ساعت: 19:56
تیک تاک ساعت این روزها حتی درشب عید،گویی ریتم فالش زندگیست، که آدمیان در نگاه یک دگر،جز جسمی بی روح و سرگرداننمی بینند و نا امیدی چنان شتابان میانشان قد کشیده وسایه انداخته که زبانِاحساسشان فالش خوانی ساعت را همچون آخرین صدا می شنوند و از پشت پنجره یِ مه گرفته... روز آیندهی روشن را دور از انتظار می ...
دلداری، یا دل داری یا دل...... داری؟ - تاریخ: 1405/5/29 ساعت: 19:56
روزی که سهراب می نوشتشب سرودش را خواند ، حالا نوبت پنجره هاست آن هنگام درست ، پشت تاریکیِ.... چادرِ شب ستاره ای سرخوشانه دنباله ی تورش را بی قید و بی خیال پشت سر می کشیدُ....دلبرانه چون خط ممتد جاده می رفت تا آن ورِ آسمانُ....آن دیگری به چشمکی بسنده می‌کردُ....زمین با چشمان نیمه باز منتظر نشستنِ خور...
سووشون - تاریخ: 1405/5/29 ساعت: 19:56
از مرگ اندیشی عجیب بعضی آدمها در تعجبم،آدم‌های معمولی مثل من و تو مثل آن جوانک گل به دست سر کوچهمثل پیرمرد و پیرزنی که عصا زنان، لنگان لنگان به صف نماز می شتابند.مثل دخترکان مو افشان و بانوانی آراستههمه در واژه آدمی می گُنجیم ،اما.... با این تفاوت که بعضی ها به راحتی مرگ را حواله دیگری می‌کنند،در تع...
جاری زمان - تاریخ: 1405/5/29 ساعت: 19:56
پی تُ می گشتماز میان جاری زمان کسی صدا زد کهاینجایم در . .. ... اول صفحهپ. ن؛ مُهر گلاب هم از ما دریغ می‌کند این بلاگفا ​
همیشه فرداها - تاریخ: 1405/5/29 ساعت: 19:56
روزی زندگی را به زنگ شادی کوک می کردمدر زمان حاضر به زنگ یادآوریِ خوردن قرصروزی به سر.... شوق سیمرغ شدن داشتمُدر زمان حاضر در کسوت کرم شب تاب در تلاش گشودن روزنه ام برای فهم راز سفر روزی بر قله قاف بال می گشودمامروز در منتهی الهی ذهن رویا می بافم. روزی در باد و باران و طوفان دل به دریا می زدمدر روز ...
من چگونه.... من شدم - تاریخ: 1405/5/29 ساعت: 19:56
دیر یا زود، عاقبت آدمی می‌میردو من پیش از اینکه خاکم به دست باد بازیگوش برقص آید و نگاهم در چهار چوب قاب شکسته ای خیره بماند به راهی دور و.....صدایم در گوش زمان نجوایی گنگ و مبهم شوددوست دارم و سعی می کنم تا فرصت باقیست،بی آنکه از خود بگریزم....بی آنکه از تنهایی وحشت کنم....بی آنکه از قضاوت شدن بترس...
این منم که با تُ سفر کردم - تاریخ: 1403/1/22 ساعت: 11:16
با تُ این همه سال سفر کردم به دیروزها و با تُ این همه سال به انتظار آفتابشب را به صبح سپردم و رویا بافتم ودر بازی یادم تو را فراموش زندگی نه خودم را فراموش کرده ام،نه تُ رانه با اندک توشه ی تحمل راهی راه شدم، نه با تیغ تحمیل شاهرگ فهم را زده ام و نه در وادی ادب، در پی عتاب و خطاب و تأدیب گام برداشته...
زلفِ پریشان - تاریخ: 1402/12/16 ساعت: 16:35
در تنگا تنگ هر نفسُ....در چکاچک هر آهُ...در حرف به حرف گذر از من به تُ«ز» امروز را صبورانه گره می زنم به«ف» فردا تا.....به وقت دلتنگی، حواس تنهایی را پرت کنماما.....زلفی پریشان می شودبرای پشتِ گوشِِ فراموشی ُ...دندانه ها یِ شانه یِ یادش بخیربرچسبها: خیال, امروز, فردا, دلتنگی Adblock test (Why?)
قصه های خونه آقا جون قسمت ۴ - تاریخ: 1402/11/26 ساعت: 18:15
برای آشنایی با شخصیتها، پیشنهاد می کنم قسمتهای ١،٢،٣ را بخوانید. بخش اول از قسمت چهارماون روز سَرِ ناهار وقتی موضوعِ روضه ی خونه خانم افتخاری مطرح شداولش جالب آمد ،عروس و مادر شوهر طوری رفتارکردند مثل اینکه یه کار روزمره هست و مثل دفعات قبل میاد و میره ،اما از نگاه این نیم وجبی که تا حالا فرصت نشده ...
در هیاهوی بسیارxa0 برای هیچِ روزگار ،اگر درخت بودم - تاریخ: 1402/11/26 ساعت: 18:15
اگر درخت بودممی گداشتم در آغوشم گنجشکها هر روز شلوغش کنندُ....در هیاهویِ مستانه اشان دلم حتی با ریتمی فالش هم که شده تا نمی دانمِ آن کجای شعر و غزل می رفتُ.... سرخوشانه از تو می سرود.پ.ن: در هیاهوی بسیار برای هیچِ روزگار ، چقدر دلم تنگ بود برای نوشتن برچسبها: دل, ریتم, شعر, غزل Adblock test (Why?)
این چه کاریه میکنی.... - تاریخ: 1402/4/31 ساعت: 13:52
پ. ن:تا چند ساعت پیش در دنیایِ ما روز مادر بود، هرچه گفتم روزت مبارک، صدایِ خنده هایت توام با "این چه کاریه می کنی " نیامد، اما مطمئنم یکجایی از اینجا دور حرفهایم را شنیدی و پیش خودت گفتی باز این خُل بازی هایش شروع شد.برچسبها: مادر, خیال, یاد, دلتنگی Adblock test (Why?)
خاطره ای، میان حیرانیُ...... سرگردانی - تاریخ: 1402/4/31 ساعت: 13:52
امروز حیرانیم میانِ خاطراتدر خانه هایِ زندگیوفردا که زمانش را نمی دانمخود خاطره ایِم،سرگردان ِ گورهاپ. ن: ببین از تُ ننوشتن چگونه ختم میشود به سرگردانی در گورهابرچسبها: خاطره, زندگی, امروز, فردا Adblock test (Why?)
رد پای خاطرات - تاریخ: 1401/12/4 ساعت: 20:11
از قدیم گفته آند که:آدمها همانطور که می آیند، می روند و ما هم شنیدیم،درست اما.....نگفتند: وقتی کفشهایِ عزیزی برای رفتن، جفت می شودُ.....از پیله ی زندگی پروانه وار پَر می کشد به آن دورها ،او «نمی رود» که «می ماند»درست کنار پیله یِ یادُ....رد پای خاطرات ُ......همه ی روزهایی که " ای کاش" بود.پدر باشد ی...
- تاریخ: 1401/11/16 ساعت: 15:11
از قدیم گفته آند که:آدمها همانطور که می آیند، می روند و ما هم شنیدیم،درست اما.....نگفتند: وقتی کفشهایِ عزیزی برای رفتن، جفت می شودُ.....از پیله ی زندگی پروانه وار پَر می کشد به آن دورها ،او «نمی رود» که «می ماند»درست کنار پیله یِ یادُ....رد پای خاطرات ُ......همه ی روزهایی که " ای کاش" بود.پدر باشد ی...
مادر - تاریخ: 1401/8/11 ساعت: 12:31
حضرت امیر (ع )" می فرماید : اگر آنچه که باید نیستی چه فرقی می کند که کیستی...حالا چه فرقی میکند من کیستم فقط کافیست بدانی در همین حوالی حوا صدایم زدُ ...سیب های چیده را بر دامانم ریختُیک عمر سرگردانم کرددر پی یافتنِ......آدموحالا تمام یادداشتهایم راحرف به حرفدلم دیکته می کند و .....گلاب می نویسد به ...
دلتنگی - تاریخ: 1401/8/11 ساعت: 12:31
تمام درونم را اندوه به یغما بردهو هر روز چون دوره گری کولی وشدر حوالی غمِ دوری ات، پرسه می زندُ...در عبور از لحظه هاعاقبت رساندم به، شهریوربه پلکهایِ خستهُ... آخرین نگاهتبه آغازِ نبودنُ.... پایانِ بودنتبه قله ی تنهاییُ.... چشمان همیشه بارانی اَمپ ن: یک سال بی تو سراسر پُر از دلتنگی گذشت برچسبها: ماد...
عیدی من - تاریخ: 1401/2/12 ساعت: 10:16
حکایت دلم این روزهاشبیه مادریست کهدر حساب سر انگشتی روزهای باقی ماندهتا سالِ نوقصد رُفتُ .....روب منزلش داردگرد و غبارگرفته از تن خاطرات را زیرِ فرش یادش بخیر جارو می کندُ.....به امیدِ جوانه زدن و سبز شدن ،دانه ی صبوری را در ظرفِ تنهایی می نشاند.قلبِ شیشه ایِ پنجره ی چشم به راه را با اشکهای بیقراری ...
خانه تکانی - تاریخ: 1401/2/12 ساعت: 10:16
در دو  دنیای موازی هستیم درست اما یا کریم ها شاهدندبا خیالِ دیدنُ..... خندیدنتگاهگداری غُر زدنُ... دست آخر *دستت درد نکنه مادر* گفتنت،  آستین حوصله را بالا زدمُ.... همانطور که روزهای اسفند دود می شوند خانه را آب وجارو زدمُ..... دستی سرو گوش گلدانها کشیدم گرد و غبارِ چشمانِ آیینه را ، که تو در آن برا...

برچسب‌های مرتبط

ماییم که بی هیچ سرانجام خوشیم | ojvm patch | ojv sheet metal | ojv football | ojv construction | ojvm generic | ojvm psu | کی وقت ازدواج است | کی وقت ازدواج شما می رسد؟ | کی وقت زایمانه