حکمت خدا
-
تاریخ: 1401/2/12 ساعت: 10:16
ایمان دارم که خداوند هرچه را گرفته بهترش را داده اما مانده ام در حکمتش که بهتر از تو چه می تواند رقم بزندپ.ن: بهار آمد اما تو صدو نودو سه روز هست که رفته ای برچسبها: مادر Adblock test (Why?)
دلخوشی ها کم نیست
-
تاریخ: 1399/12/2 ساعت: 3:56
اگرچه روزهای سردو گرم چشیده ی روزگار در پی هم دوان باشند. دلخوشی های کودکانه همچنان در آغوشم نفس می کشند. * اگرچه خیال و رویاهایِ باران خورده ام دلیل قدم زدن در کوچه باغها شوندُ..... آرزوهای نرسی
قصه های خونه ی آقا جون 1
-
تاریخ: 1399/12/2 ساعت: 3:56
* قسمت 1 صدای قل قل سماور و رادیویِ آقا جونُ..... جر زدن بچه ها تو بازیشون ته کوچه اونم پشت پنجره مرا که جا مانده بودم در خواب، وسوسه می کرد برای بلند شدن، اما خوشمزگی خواب شبانه بیشتر به مذاقم خوش
شاید بشود گفت ...." سه گانه "
-
تاریخ: 1399/12/2 ساعت: 3:56
پاییز هم آمد و رفت ما یک دل سیر رویِ برگها راه نرفتیم خدایا یک پاییز طلب ما .......... عقربه احساس را روی حالِ خوب کوک کرده ام اماانگار به خواب رفته این ساعتِ لاکردار .......... کُنجِ ذهنم کلمات
نمره ی سال 2020
-
تاریخ: 1399/12/2 ساعت: 3:56
اگرچه سال میلادی گذشتهم نره اش بیستِ بیست (٢٠٢٠) نبود وبعد از هزاران هزار سال دوباره و دوباره آدمی در هبوط به این کره ی خاکی پی آدمیت سرگردان شد، اما خدا را شکر، فرصت تغییر انسانها عطا شده، ان شاالله نمره سال٢٠٢١ ، بیستِ بیست باشد همراه با یک تغییر اساسی در وجود تک تک انسانهایی که در میان جمع هستند،...
قصه های خونه آقاجون قسمت ٢
-
تاریخ: 1399/12/2 ساعت: 3:56
قسمت ٢، بخش اول: نگرانی یه بچه ی ۴... ۵ ساله دو سه روز بود که از اون خواب و ماجراهاش می گذشت و من فکر می کردم دیگه همه چی فراموش شده، تا اینکه.... زنگ در خونه به صدا در آمد و گلاب خانم عروسک بغل، پ
حصر خانگی
-
تاریخ: 1399/2/11 ساعت: 3:00
در روزهای بلاتکلیف باقی مانده از زمستانجایی که زندگی حرف به حرف تلفظ می شود در هاله ی ک ر و ن ااسپند بر آتش می ریزد اسفند، برای شکوفهُ.... بهارو بی آنکه به قانون پنهان شده در احتمالات مرگ فکر کندُ...
عید شنیدنی.... عید دیدنی
-
تاریخ: 1399/2/11 ساعت: 3:00
در جغرافیای بودنچهار سوق زندگیم راروشنی فرداست که آذین می بنددو درست جایی که خط ممتد فاصله ، روزهایم را به هم پیوند میدهددر آیینه بندان تن هایی من برای سلامتی تو چله می نشینمُ...تو برای سلامتی من د
ساعت زمین
-
تاریخ: 1399/2/11 ساعت: 3:00
نمی دانم دیشب برای دقیقه ای هم شده چراغی خاموش شد یانه؟ نمی دانم زمین توانست فراموش کند ریه های سوخته و تیک.... تاک ساعتِ دلتنگی اش را؟ نمی دانمزمین توانست در آن یک دَم نفسی تازه کندُ...... ساعت
منِ....او
-
تاریخ: 1399/2/11 ساعت: 3:00
همه ی ما فرزندان هزاران پدر و هزاران مادر هستیم که بزرگترین ناتوانی مشترکمان تنهاییست ومن هایی که در تنهایی بر تعدادشان افزوده می شود من هایی تمام قد ایستاده روبروی من من هایی که من هست!!!!!!!!اما بی
کشف رازی گمشده در عمقِ نگاه
-
تاریخ: 1399/2/11 ساعت: 3:00
در بیغوله های زمانهفارغ از طعم شیرین سلامُ....حجم سنگینِ وداعبرای گریز از نقشِ تکراری هر روز پیش پایِ دلِ منتو بیا راه فراری بگذارکه ز تنهاییُ.....این درد فراقدل من را برهاند ......ببردآن دور هاس
مثل یک گلدان می دهم گوش به موسیقی روییدن
-
تاریخ: 1399/2/11 ساعت: 3:00
واقعیت زندگی شاید چیز دیگری باشداما....اینک در مزرعه ی بودنمیانِ گندمزارِ لحظه هاحد فاصلِ کرتهای تشنه یِدیروزُ....امروزُ....فــــــــــــــــــــــــردابسان گلدانی گوشه ی ایوان ،منتظرِ رویش و جوانه ام
دل هرکسی برتن اش پادشاست
-
تاریخ: 1399/2/11 ساعت: 3:00
دلبرِ دل آرایم، ببین چگونهدل ضربه هایم تو را نجوا می کنندُ...دل گویه هایم تو را صلا می زنند.دلواپسی هایم تو را می خوانندُ...دل تنگی هایم تو را مویه می کنند.دل شوره هایم تو را در هر کجا می جویندُ....دل
١١ سال از دوری تو
-
تاریخ: 1398/12/29 ساعت: 10:08
از آنوقتی که پدر ابر شدُ...رفت به سرزمین دیگر،خونه به غیر از وجود نازنینش،چیزی کم دارهیه چیزی از جنس صدای عصایش که در هر گام بر سنگ فرش زمان بپیچدُ...در چرخش کلیدش بر قفل انتظار گم شودُ...صدای بمُ..
الف قامت و سه نقطه
-
تاریخ: 1398/12/29 ساعت: 10:08
روزی از این روزها وقتی خورشید بالای سرم ایستادُجامم را لبریز از نور کردُ....الف قامتم را از سه نقطه نشسته در پایان حرفم بلند تر کردُ...خیالم را پرواز داد به هرچه باداباد بی محاباآبشار گونه از کوه ترد
کسی چه می داند شاید رویاهایم همان گنجشک هایی باشند که بر سفالینه ی سقف آرزوهایم سرخوشانه می خوانند
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 19:03
شاملو می گوید:پرنده در این قفس تنگ نمی خوانداما من فکر میکنم که اگر نخواند چه کندبرای همین می گذارم ،صدایم هم موج با آواز رود و آوای زیبایِ کوچ بپیچدمیان این همه دیروز و امروز و فردامیان این همه باید
بر درد بهار کسی پی نبرد جز آنکس که چشید
-
تاریخ: 1398/6/27 ساعت: 23:36
از عهد دیروز قرار براین بود که ،در آغاز چرخشِ به دور خورشید هوایِ خوش نگارُ...... زمینِ پر نگار، بهم بپیچندُ.... بهار بر دامان دشت گل کندُ..... بر سر پیمان با آفتاب بر زُلف شاخساران، شکوفه بنشاندُ.
دلی که فقط می خواهد شاعری کند
-
تاریخ: 1398/6/27 ساعت: 23:36
درست است ، در فراز و نشیب این سالها ،روزگارم شبیه هم هستُ....صد تا "یکی بود و یکی نبود " مثل دیروزُ...امروز، بی آنکه به کلاغُ...خونهُ...رسیدن فکر کنند ،برای قصه ها ی فردایم صف کشیده اند .درست است
عید من تویی، وقتی که بیایی
-
تاریخ: 1398/6/27 ساعت: 23:36
بالی برای پرواز ندارم، اما.... تا دلت بخواهد رویا دارم
-
تاریخ: 1398/6/27 ساعت: 23:36
دریا به دست نمی دانم کجایِ جاده یِ مرگُ...... زندگی پرسه می زنمُ....قرار است پشت کدام خوابُ.... خیال آب بریزمُ.....خطُ.... خطوط نشسته بر چهره را کم رنگ تر کنم فقط می دانم ...در این روزهایی پر تکرارِ