ببین..... کجای این داستانم
-
تاریخ: 1398/6/27 ساعت: 23:36
می گویند: هر روز یک قصه دارد و هر روز یه شروع تازه می گویند :بی حرف پیش، هر روز دوباره داستان خود را زندگی کن می گویند:بی هیچ اگرُ.. امّا ، به بازی قصه ی فردا مباز می گویند:بی هیچ شاید و باید، نقشه ب
نماز آیات
-
تاریخ: 1398/6/27 ساعت: 23:36
دلم گرفتهُ..... به نام تو خیال نمازِ آیات می خواند پ.ن:*-نقاشی اثر زیبای آقای احمد خلیلی فرد
ده سال بی تو چه سخت گذشت.
-
تاریخ: 1397/12/27 ساعت: 15:44
می گویند :خداوند به اندازه ی توان انسانها درد می دهد اما من چه ساده بی تو سالهاست که ناتوانیم را روز شمار می کنم امروز درست ،سه هزارو پانصد وشصت و سومین روز
رفتنُ .......رسیدن
-
تاریخ: 1397/10/28 ساعت: 0:38
میان دفترِ آسمان پُراست از عطرِ رویاهای روزگار و آوازِ تحملی سخت برای رسیدن رسیدنی که رسیدنی نیست، و فقط کوچه ی رفتن هستُ......رفتن کوچه ای پُر از صداهایِ گُنگُ.... مبهمِ عبور که گاه نازکتر از نسیم
دلِ لاکردار یا همین پنج دلِ
-
تاریخ: 1397/10/28 ساعت: 0:38
امان از این دنیایِ تکراری که حرف تازه ای ندارد فقط این که.... در لرزش شعله ی شمعِ زندگی این شادیهاست که دود می شودُ...... اشک ها جاری و چیزی بجا نمی ماند بجز ..... مشتی خاکسترِ آرزو که آن هم عا
روبروی غروب من بودمُ ....خداُ.....یک دلم می خواست
-
تاریخ: 1397/10/28 ساعت: 0:38
رو بروی غروب در حالی چشم در چشم ماه گره می زدمُ... دست بر تاریکی شب می ساییدم، که دل از خدا عصای موسی طلبید برای گذر از گُذَرِ تنهایی ، آنجایی که هیچکس راهشُ بلد نیست ******* رو بروی غروب در حال
شهریار ....شهر یار
-
تاریخ: 1397/10/28 ساعت: 0:38
در غیاب تو ، برای دل من کدام ضمیر ، شهریار می شود و....کدام شهر ، شهرِیار
نفسهای مهر
-
تاریخ: 1397/10/28 ساعت: 0:38
کلاه را که قاضی کردم. دیدم ،همین قابلمهها و ظرفها که خارج از نوبت ، برای دوست و آشنا نذری پر می شه ،می تونه یه جوری رانت و رانت خواری به حساب بیاد ، به خودم گفتم حالا فکر کن با همین قیاس قاضی بخوا
ترسِ بی تو رفتن تا...... آخر دنیا
-
تاریخ: 1397/10/28 ساعت: 0:38
هرچه شب از شب پُر می شودُ.... چشمانم از خواب خالیُ...خالی تر احساسی گنگ و مبهم به دلم یورش می برد احساسی همچون تنهاییِ آن بطریِ شیشه ای که به امان خدا در آغوش اقیانوس رها شدهُ.... قرار نیست کسی ن
ای کاش ورق برگردد
-
تاریخ: 1397/10/28 ساعت: 0:38
سر انگشتان احساسم برای نوشتن گز ..گز می کند ، اما دلُ.. دماغی برای اینکار در خودم سراغ ندارم و هی بازی امروزُ...فردا می کنم . تا اینکه خیالت از راه برسدُ.... ورق برگردد. آنوقت..... تو سپیدهُ... شف
لالایی که خوابش نکرد
-
تاریخ: 1397/10/28 ساعت: 0:38
باز مثل همیشه ... بانوی مو جو گندمیِ آیینه نشین ، صبورانه دخترک بی خیال دیروز را در آغوش کشیدُ..... همانطور که به دلش می خواستهایش گوش می داد، دانه های دلش را سرو سامان که نه .....جمع و جور می کرد
یک عمر گذشت ،اما ...باز خواهم گفت:مرا نو کن ای سال نو
-
تاریخ: 1397/1/22 ساعت: 12:30
در جغرافیای بودن ،خیال به هر طرف می کشد دلم را ،مثل تمام وقتهایی که ،لب از لب می گشودی و .....دلم را به نگاهی و.....نگاهم را به لبخندی مهمان می کردی و...شامگاهانش تا خوابگاه ماه از نردبان رویا بالا می بردیمُ.....بامدادان خورشید را بیدار نکرده بر شعله ی سوزان دیدار می نشاندی.در کشاکش هر دقیقه بر خاک...
خاطره بازی
-
تاریخ: 1397/1/22 ساعت: 12:30
میان هیاهوی زمین برای عیدُ.....بهارُ.....شکوفه.....این لبانِ زخمی قصه های تکراریست که با لبخندی نه چندان دلچسب شکوفا شده تا فردایِ نیامده .......بیاییُ..... مرهمی شویی برایششاید هم به قصه ای نو دعوتش کنینه مثل هر سال چون ماهی قرمزِ دور ماندهِ از آبی دریا ُ.... اسیر تنگِ سفره ی هفت سین .نه مثل خط...
من ، تو، او، ما ،شما، ایشان
-
تاریخ: 1397/1/22 ساعت: 12:30
گاهی دلم بی گفتگو از جمع ، منها می شود .گاهی بدون جستجو یکباره پیدا می شود .گاهی دلم پیش "شما" ، یاد آور "او "می شود .گاهی در اندک لحظه ای ، این "من " ، " ایشان " می شود .گاهی دلم این می شود ..........................گاهی دلم آن می شود .گاهی میان این و آن با " تو " کمی "ما " می شود.برچسبها: دل, من, ...
معلوم است وقتی که.......
-
تاریخ: 1396/11/2 ساعت: 19:29
معلوم است وقتی که... آدمیان به هزارو یک شب تارُ .....بیداری شبانه خو می کنندُ.... دلبسته ی سایه های روی دیوارِ پیچک پوش روزگار می شوندُ ... بی هیچ گونه دغدغه ی خیال فاتحه یکدیکر را هر روز می خوانند خورشید هم قهر می کند و پشت کوه می گرید . معلوم است وقتی که لبخندها با تلنگری عبوس مهر سکوت می خورد و ع...
دلتنگم ،دلتنگترین آدم این لحظه
-
تاریخ: 1396/11/2 ساعت: 19:29
کاش امروز ،دیروز بود و فردا هم دیروز اصلا چی می دانم هر روز دیروز بود آنوقت ساعت هر لحظه به وقت بودنت می نواخت پ.ن: برای دوست خوبم "نیره" که دیگر کنارمان نیست و درد فراقش از هر طرف جانکاهست
حروف رفتن
-
تاریخ: 1396/8/22 ساعت: 6:13
متن ترانه جاده می رقصد از گروه چار تار آنچه را می پرورانی پشت پیشانی بگو.......بی نقاب از چهره های بِکرِ پنهانی بگو ای کاش تنهایی نبود این در کنارم ماندنت...جاده میرقصد به ساز بی محابا راندنتباد و طوفانی که هم تصمیم کوچت میوزند...از تمام ردپاهاشان پش
گاهی بجای شعر تنهایی قسمت می شود
-
تاریخ: 1396/8/22 ساعت: 6:13
گاهی که لبِ تشنه یِ روزگار، با بوسه یِ امید سیراب می شود. مثلِ همه ی دیروز و امروز و هنوز ها ،سرنوشت هر روزم از نو تکرار می شود. گاهی که دلتنگیِ روزُ...ماهُ...سال ،چُنان قصه یِ هزار و یک شب می شود. حوصله ی صبر سر می رودُ...نام تمام روزها، تنه
بی تو چه دارم که بگویم
-
تاریخ: 1396/6/8 ساعت: 13:38
در گرگ و میش نامعلوم این روزها وقتی فردا با لبخند ملیح اش،چشم در چشمِ امروزُ ...دیروز دوخته و.... دستش را از روی زنگ خانه ی لحظه هایم برنمی دارد نمیدانم برای راضی کردن اش، از نفسهای وامانده در دَم و بازدَم بگویم ، یا از گره ی کور دلتنگی که بر زلف پریشانِ رویاهایم گل کرده. از امید بگویم که در پی خورش...
حروف رفتن
-
تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 11:07
متن ترانه جاده می رقصد از گروه چار تار آنچه را می پرورانی پشت پیشانی بگو.......بی نقاب از چهره های بِکرِ پنهانی بگو ای کاش تنهایی نبود این در کنارم ماندنت...جاده میرقصد به ساز بی محابا راندنتباد و طوفانی که هم تصمیم کوچت میوزند...از تمام ردپاهاشان پشیمان میشوندمانده در خاطر شاخه ام لحن میوه چیدنت......